تبليغاتX
به ياد دوست

به ياد دوست

گراميداشت ياد دوستي كه ديگر نيست زنده یاد حسین سلوکیان جهرمی

من تو را به خاطر می آورم

بی هیچ بهانه ای

شاید دوست داشتن همین باشد

بی بهانه به خاطر آوردن

+ نوشته شده در  هفتم بهمن 1390ساعت 7:54 بعد از ظهر  توسط هم کلاسی   | 

سلام

حالا با اومدن ماه رمضان یاد کنکور ارشد سال ۸۵ میفتم

یاد چشم انتظاری و قرارت با مهدی جماعتی تو شاهرود

یاد زنگ تلفن که مصطفی احمدی پشت خط بود و خبر رفتنتو داد 

یاد اخرین تماسها و ایمیلهای تابستان ۸۵ و اون شهریور....

خسته ام حسین

دوست داریم حسین

+ نوشته شده در  بیست و دوم مرداد 1390ساعت 11:15 بعد از ظهر  توسط هم کلاسی   | 

ای کاش می شد هر چه می خواهم همان باشد
دستان تو یکبار دیگر مهربان باشد
می خواستم چشمان من باران نبارد تا
باران فقط تکلیف ابر و آسمان باشد
می خواستم تا عشقمان در قالب یک شعر
در غالب یک شاهنامه جاودان باشد
شاید که تقدیرم چنین بوده، چنین باید
شاید برایم رفتن تو امتحان باشد
هرگز نمی خواهم در این دنیای وارونه
سهم من و تو حق سبز دیگران باشد
دیروز سهم من سلامی گرم بود اما
بگذار  آنهم مال از ما بهتران باشد
 
 
اگه دیر مینویسم گله نکن بی کامپیوتری و بی اینترنتی و محدودیت اینترنت محل کاره
منو  ببخش
روحت شاد
+ نوشته شده در  بیست و دوم مرداد 1390ساعت 11:10 بعد از ظهر  توسط هم کلاسی   | 

در خواب شبی شهاب پیدا کردم

در رقص سراب آب پیدا کردم

این دفتر پر ترانه را هم روزی

در کوچه آفتاب پیدا کردم

+ نوشته شده در  یازدهم اردیبهشت 1390ساعت 9:3 بعد از ظهر  توسط هم کلاسی   | 

سلام حسین چطوری؟ خوبی

ببخش دیر دیر می نویسم فقدان اینترنت و کامپیوتر....

راستی مجید رسولی بابا شده ۴۰ روزی میشه

پسر بابا اسمش هست  "ایلیا"

حتما خوشحال میشی

یاد شوخیهات با مجید به خیر

یاد گرازی گفتن و گوسپند و همه چیزای خاطره انگیز دیگه

کاش بودی...

+ نوشته شده در  یازدهم اردیبهشت 1390ساعت 9:1 بعد از ظهر  توسط هم کلاسی   | 

نامه ام باید کوتاه باشد

ساده باشد

بی حرفی از ابهام آب و آینه

از نو برایت می نویسم

حال همه ما خوب است

اما تو باور مکن

 

حسین چطوری؟

+ نوشته شده در  بیست و هشتم دی 1389ساعت 8:15 بعد از ظهر  توسط هم کلاسی   | 

فهمیدن عشق را چه مشکل کردند

ما را ز درون خویش غافل کردند

انگار کسی به فکر ماهیها نیست

سهراب بیا که اب را گل کردند

 

اینو نوشتم به یاد سید علی که میدونم دوسش داشتی

+ نوشته شده در  چهاردهم مرداد 1389ساعت 1:3 بعد از ظهر  توسط هم کلاسی   | 

سلام

باز داره ماه رمضون دیگه ای از راه می رسه و

من دوباره به یاد همه خاطره ها و یادبودها میفتم

یاد اخرین تماسها و ایمیلهای تابستان ۸۵ و اون شهریور....

دلمون تنگه

به خوابم بیا

دوست داریم حسین

+ نوشته شده در  چهاردهم مرداد 1389ساعت 12:58 بعد از ظهر  توسط هم کلاسی   | 

...

و من از این می ترسم

که دوست داشتن را

مثل مسواک زدن بچه ها

بخواهند هی به ما تذکر  دهند

 

حسین سلام خوبی؟

اومده بودم با مجید دیدن دکتر جماعتی

جات خالیه

چقدر دلم می خواد بیام جهرم اما

برا اومدن به جهرم هم خنده دارم هم گریه

انتخاب سختیه

دیدن مادرت و چشم تو چشم شدن

با بابات خیلی سخته

حسین ...

+ نوشته شده در  بیست و هفتم بهمن 1388ساعت 5:12 بعد از ظهر  توسط هم کلاسی   | 

پس ميز چيده شد ، آنجا ، با دو صندلي
پس يك دقيقه منتظر ِ ما ، دو صندلي
ــ ساعت به روي شاخه ي دست تو ميوه اي ست
ــ هم ريشه اند با من و گلها ، دو صندلي
رويايشان هميشه دو تا دست بوده است
روزي كه آمدند به اينجا ، دو صندلي ؟
ــ جايي براي با تو نشستن نمانده است
نه يك اتاق سبز ؛ نه حتي دو صندلي ؟
بگذار از من و تو بماند به يادگار
در خانه ي قديمي دنيا ، دو صندلي
...( ۲ )...
پس ميز چيده شد و تو هرگز نيامدي
و من فقط قدم زدم اما دو صندلي ،
عمري دويده اند پي ي خاطرات ما
افتاده اند روز و شب از پا ، دو صندلي
حالا چهار سال مه آلود ، فاصله است
از چشم هاي ابري ما ، تا دو صندلي
آهسته گريه ميكنم و راه ميروم
سمت غروب ، گرم تماشا ، دو صندلي
خورشيد و ماه ، جاي منو تو نشسته اند؛
در پشت ميز ِ آبي ِ دريا ، دو صندلي
پس ميز چيده شد ، و تو اصلا چه ميكنيد
يك شاعر بدون غزل با دو صندلي ؟!

 

"رحیم فخار"

+ نوشته شده در  دوازدهم دی 1388ساعت 12:11 بعد از ظهر  توسط هم کلاسی   |