بی هیچ بهانه ای
شاید دوست داشتن همین باشد
بی بهانه به خاطر آوردن
گراميداشت ياد دوستي كه ديگر نيست زنده یاد حسین سلوکیان جهرمی
بی هیچ بهانه ای
شاید دوست داشتن همین باشد
بی بهانه به خاطر آوردن
حالا با اومدن ماه رمضان یاد کنکور ارشد سال ۸۵ میفتم
یاد چشم انتظاری و قرارت با مهدی جماعتی تو شاهرود
یاد زنگ تلفن که مصطفی احمدی پشت خط بود و خبر رفتنتو داد
یاد اخرین تماسها و ایمیلهای تابستان ۸۵ و اون شهریور....
خسته ام حسین
دوست داریم حسین
در رقص سراب آب پیدا کردم
این دفتر پر ترانه را هم روزی
در کوچه آفتاب پیدا کردم
ببخش دیر دیر می نویسم فقدان اینترنت و کامپیوتر....
راستی مجید رسولی بابا شده ۴۰ روزی میشه
پسر بابا اسمش هست "ایلیا"
حتما خوشحال میشی
یاد شوخیهات با مجید به خیر
یاد گرازی گفتن و گوسپند و همه چیزای خاطره انگیز دیگه
کاش بودی...
ساده باشد
بی حرفی از ابهام آب و آینه
از نو برایت می نویسم
حال همه ما خوب است
اما تو باور مکن
حسین چطوری؟
ما را ز درون خویش غافل کردند
انگار کسی به فکر ماهیها نیست
سهراب بیا که اب را گل کردند
اینو نوشتم به یاد سید علی که میدونم دوسش داشتی
باز داره ماه رمضون دیگه ای از راه می رسه و
من دوباره به یاد همه خاطره ها و یادبودها میفتم
یاد اخرین تماسها و ایمیلهای تابستان ۸۵ و اون شهریور....
دلمون تنگه
به خوابم بیا
دوست داریم حسین
و من از این می ترسم
که دوست داشتن را
مثل مسواک زدن بچه ها
بخواهند هی به ما تذکر دهند
حسین سلام خوبی؟
اومده بودم با مجید دیدن دکتر جماعتی
جات خالیه
چقدر دلم می خواد بیام جهرم اما
برا اومدن به جهرم هم خنده دارم هم گریه
انتخاب سختیه
دیدن مادرت و چشم تو چشم شدن
با بابات خیلی سخته
حسین ...
"رحیم فخار"